سبد خرید

بررسی کتاب این راهش نیست نوشته اریک بارکر

زمان مطالعه: ۹ دقیقه

برای خروج از تاریکی آماده اید ؟

مطالب تازه همیشه جالب و خواندنی است مخصوصاً اگر باورهای رایج ما را به شدت به چالش بکشد. دیدگاه‌های نوگرایی که از دل یک استنتاج منطقی مبتنی بر واقعیت‌های زندگی انسان‌ها و رخدادهای واقعی برآمده‌اند و بعد با تحلیل علمی به اثبات رسیده‌‌اند، این قدرت را دارند تا ما را به تغییر وادار کنند.

خروج از تاریکی

هیولاهای امیدبخش !

با شنیدن واژه هیولا چه چیزی در ذهنتان تداعی می شود؟ یک موجود متفاوت با استانداردهای ظاهری؟ یا توانایی انجام کارهای خارق العاده؟

نظریه هیولاهای امیدبخش شامل افرادی می شود که به خاطر جهش ژنتیکی موهبت بزرگ بالقوه ای به آن ها عطا شده  که کاملاً از حالت عادی موجود در بین مردم جدا می شوند. نمونۀ این نظریه مایکل فیلیپس اسطورۀ تکرار نشدنی شنای جهان است، جهش یافته ای با قدرتی ماورایی…

شنیدن خبر تولد فرزندی با بالاتنه بسیار بلند، پاهای بسیار کوتاه با دست و پاهایی بزرگتر از حد معمول می تواند موجی از غم را برای هر خانواده ای به همراه داشته باشد، اما اگر مربی شنای باهوشی این خبر را بشنود به چیزی جز مدال طلای المپیک فکر نمی کند! زمان های بسیار زیادی را تلاش می کنیم که خوب باشیم در صورتی که خوب بودن معمولا به معنای متوسط بودن است، برای عالی بودن فقط باید متفاوت بود، در محیط مناسب هر بدی می تواند به خوب، عجیب و نابهنجار می تواند به زیبا تبدیل شود.

اریک بارکر در مثالی بسیار زیبا این باور را با گل ارکیده و قاصدک نیز بیان می کند، قاصدک هایی که سازگاری بالایی دارند، زیبایی خاصی ندارند، در هر محیطی رشد می کنند و نیاز به مراقبت ندارند اما نقطه مقابل آن ها گل ارکیده است، گل هایی که اگر عاشقانه از آن مراقبت نکنید پژمرده می شوند و از بین می روند اما با رسیدگی و توجه به زیباترین گل های ممکن تبدیل می شوند.

 

این راهش نیست !

این راهش نیست !

مجموعه جستارهایی تکان‌دهنده به قلم توانای اریک بارکر که در فارسی با عنوان زیبا و به‌جای «این راهش نیست» توسط بانو جهانفریان ترجمه و به همت نشر محترم کوله‌ پشتی به چاپ رسیده است. این بخت را داشتم که از اولین خوانندگان کتاب باشم. همسر خانم جهانفریان در آن روزها، همکارِ آخرین شغل کارمندی‌ام بود و درست زمانی آنرا به من معرفی کرد که بزرگترین دغدغه‌ام تغییر و تحول شخصی بود.

خرد برتری که کتاب این راهش نیست به من منتقل کرد ایده‌های لازم برای برگزاری اولین سمینارم را پیش چشمم شفاف کرد. سمیناری با این موضوع که «چطور می‌توان از فرهنگ حاکم بر جوامع مجرمین و باندهای جنایتکار درسهای بزرگ موفقیت گرفت» بحث چنان زیبا و چالش برانگیز بود که مخاطبین طی دقایقِ ارائه با دهان باز به حرفهایم گوش می‌دادند.

اریک بارکر در این مبحث که فقط گوشه‌ای از یکی از فصول کتاب است، به تحلیل یک بازی پرداخته. این بازی توسط روانشناسان برای سنجش میزان اعتماد مردم آمریکا به یکدیگر طراحی شده بود. ماجرای بازی طی سالهای جنگ سرد و در اوج روزهای شک و سوء ظن و مطرح شدن پرونده‌های اتهام شهروندان آمریکایی به جاسوسی برای اتحاد جماهیر شوروی سابق رقم خورد.

 

دو راهی زندان !

دو راهی زندان !

این نام بازی است. فرض کنید شما و یک شریک هم دستتان به اتهام سرقت دستگیر شده اید. هریک از شما را جداگانه به اتاق بازجویی می برند و بازجو به شما پیشنهاد می‌دهد علیه همدست خود شهادت دهید تا در مجازات شما تخفیف قائل شوند. فرض مسأله‌ هم این است که اگر شما علیه او شهادت دهید، وی عامل اصلی سرقت بوده و او علیه شما شهادت ندهد شما آزاد می‌شوید و او به پنج سال حبس محکوم می‌شود و بالعکس؛ یعنی با وفاداری شما و خیانت او، شما ۵ سال حبس می‌شوید و او آزاد. سایر حالات بازی به این نحو است:

اگر هیچ یک از شما علیه هم شهادت ندهید:  هر دو به ۱ سال حبس محکوم می‌شوید.

اگر هردو علیه‌ هم شهادت دهید: هردو به ۳ سال حبس محکوم می‌شوید.

شاید اینطور انتخاب کنید که من تحت هیچ شرایطی علیه دوستم شهادت نخواهم داد اما اگر قرار باشد این بازی را بارها و بارها تکرار کنید چه؟

 

الگوریتم موفقیت

الگوریتم موفقیت

شما با توجه به شناختی که از دوست خود دارید در مورد شهادت دادن یا ندادن علیه او تصمیم می‌گیرید برای تحلیل بهتر نتایج، دانشمندی به نام رابرت اکسلراد با کمک تیمی متشکل از برنامه‌نویسان کامپیوتر، ریاضیدانان و روانشناسان الگوریتم کامپیوتری طراحی کردند که تصمیم گیری‌های دو طرف را شبیه سازی می کرد. در ادامه کار مشاهده شد که بعضی از الگوریتم ها شروع به خیانت می‌کردند و در کوتاه مدت نتایج به نفع آنها تمام می‌شد.

بعضی دیگر از الگوریتم‌ها راه وفاداری را در پیش می‌گرفتند و اگرچه در ابتدا می باختند اما به تدریج امتیازات بیشتری کسب می کردند شاید برای شما جالب باشد که موفق‌ترین الگوریتم موفقیت (اگه بزنی، می‌خوری) نام داشت. این الگوریتم با فرض وفاداری شروع می‌کرد اما اگر خیانت می‌دید مقابله به مثل می‌کرد. وقتی برای چند مرتبه الگوریتم‌ها بازنگری شدند الگوریتمی که بهترین نتایج را کسب کرد چنین روشی داشت: با اعتماد شروع می‌کرد و اگر خیانت می‌دید مقابله به مثل می‌کرد اما گاهی بعضی از خیانت ها را هم نادیده می گرفت و با این سبک توانست الگوریتم‌های خیانتکار را هم تحت تاثیر قرار دهد و بر یادگیری آنها هم اثر بگذارد.

دهنده ها موفق ترند یا گیرنده ها؟

زیباتر از این شبیه سازی کامپیوتری، رفتار ما انسان‌ها در جامعه و زندگی امروزی است. بسیاری از آدمها فکر می‌کنند همیشه با خودخواهی مطلق می‌توان انتفاع بیشتری کسب کرد. بارکر در این کتاب به نقل از یافته‌های آدام گرانت استاد مدرسۀبازرگانی وارتون، آنها را انسانهای گیرنده نامیده است. دستۀ دیگری هم هستند که هیچ وقت برای نیکی پیش قدم نمی‌شوند اما اگر به آنها نیکی کنید پاسخ نیکی را با نیکی می‌دهند. دسته بعدی که از همه ناکام تر و در عین حال موفق‌تر هستند، دهنده‌ها هستند آن‌ها برای نیکی پیش‌قدم می‌شوند اگر بدی ببینند فقط گاهی مقابله می‌کنند و این الگوریتم است که موفق ترین انسانها در زندگی و کسب و کار بدان پایبند. البته بین دهنده‌ های موفق و دهنده‌ های ناکام تفاوتهایی هست که فقط خوانندگان کتاب به آن پی خواهند برد.

انتخاب محیطی هوشمندانه !

با انتخاب محیطی هوشمندانه می توان پیشرفتی خارق العاده در شخصیت، مهارت های فردی و شرایط خودتان ایجاد کرده و ارزش های خود را خلق کنید و بالا ببرید. این دقیقا همان چیزی است که برای انجام کارهای بزرگ به آن نیاز دارید. اگر فردی هستید که در پیروی از قوانین به خوبی عمل می کنید پس سازمانی را بیابید که همسو با توانایی های شما باشد و با تمام قدرت جلو بروید، اما اگر از دسته افراد فیلترنشده هستید پس آماده ایجاد مسیر دلخواه خودتان باشید که این کاری بس مخاطره انگیز است و شما دقیقا برای آن ساخته شده اید، آیا می خواهید تبدیل به فردی منحصر به فرد شوید؟

کتاب این راهش نیست

ذهنیت شما از موفقیت چیست؟

کتاب این راهش نیست را در شرایطی خواندم که پیش‌زمینه ذهنی‌ام نسبت به هر کتاب، دوره‌ آموزشی و حتی هر گفت و گویی که در آن واژۀ موفقیت به کار رفته بود، برای سالها کاملاً منفی مانده بود. ذهنیت من کلمه موفقیت را برابر با کلاهبرداری و گوینده آنرا شارلاتان می‌دانست، اما این کتاب با نقل داستانهای واقعی از افراد واقعی و یافته‌های مبتنی بر حقایق تحقیق شده علمی توانست ساحرانه، طلسم باورهای منفی مرا باطل و پنجرۀ جدیدی بر دانش موفقیت پیش چشمانم بگشاید.

 

سعید حدادی

دربارۀ نویسندۀ مطلب: سعید حدادی، نویسنده کتاب نابغۀ بیکار و مدرس دوره های کسب و کار

بیزبوک: سعید حدادی، پسر کاربلدی که می‌خواند و می‌داند سنگ زیربنای هر کسب و کاری دانش است. پسر خوش‌قلبی که با همۀ احساسش زندگی می‌کند، عشق می‌ورزد و کار می‌کند؛ که عطای کارمندی را به لقایش بخشید تا بیاموزد و آموزش دهد.

چاپ مقالات مخاطبین در بیزبوک 

اگر شما هم در مورد کتاب این راهش نیست مطلبی نوشتید و یا مقاله‌ای در حوزۀ کسب‌ و کار نگارش نمودید که فکر می‌کنید می‌تواند برای دیگران هم مفید باشد؛ می‌توانید آن را در بیزبوک به‌نام خودتان منتشر نمایید. برای هم‌رسانی مطالب از طریق ایمیل info@bizbooks.ir منتظرتان خواهیم بود.

 

در ویدیوکتاب بیزبوک یه عالمه کتاب را ببینید و بشنوید…

 

علاوه بر کتاب این راهش نیست شما می‌توانید در بخش بررسی کتاب در مورد کتاب های بیشتری بخوانید و بدانید.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

در حال بارگذاری ...